ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
36
تاريخ گيلان ( فارسى )
عداوت قديمى و خصومت صميمى كه به خاندان سلاطين اسحاقى داشت و همواره در مقام استيصال و انهدام آن خاندان بود . نظم : مگر دشمن خاندان خودى * كه بر « 1 » خاندانها پسندى بدى عداوت به جائى رساند سخن * كه ويران كند خاندان كهن ملا شكر نام را كه از معتمدان و محرمان خان احمد بود ، در خفيه پيش مولانا فرستاده ، او را به ايثار درم و دينار كه صياد قلوب تنگنظر و جان تنكحوصله است ، فريب داده ، قرار مىدهد كه سلطان محمود خان را به روشى كه داند و تواند مسموم گردانيده ، روانهء لاهجان شود . مولاناى بىايمان ، حسب الفرمودهء خان احمد خان و به طمع جيفهء « 2 » دنيوى ، در هواى گرم تابستان ، سلطان محمود خان را به حمام برده ، زهرى جانگزاى در هندوانه داخل نموده ، به سلطانزادهء سادهلوح مىدهد و بعد از آنكه زهر كارگر مىشود ، شاهزادهء مظلوم مهموم در آن غريبى ، در عنفوان شباب و جوانى به عز شهادت فائز شده ، از اين سراى پر رنج و عنا به دار سرور و غنا مىخرامد . يكى از شعرا گويد « 3 » : دريغا كه سلطان گيلان نماند * دريغا كه محمود سلطان نماند دريغا كه احوال گيلان تباه * شود چون شهنشاه گيلان نماند ز ظلم و جنايات تاجيك و گيل * ز اسحاقيه شه به گيلان نماند * * * چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد * كه بود ساقى و اين باده از كجا آورد
--> ( 1 ) - در اصل : كه در . ( 2 ) - در نسخهء د : حطام به جاى جيفه . ( 3 ) - شاعرى بس بىذوق و از سادهترين قواعد شعرى بىاطلاع بوده است .